![]() |
![]() |
|
|
رنج جان کاهی است گنج بودن و مجهول ماندن! گنج بودن و در ویرانه ها فراموش ماندن! رنج بزرگی است علم بودن و عالم نداشتن! عالم بودن و عالم نیافتن! زیبا بودن و نادیده ماندن فریاد بودن و ناشنیده ماندن نور بودن و روشن نکردن آتش بودن و گرم نساختن عشق بودن و دلی نیافتن روح بودن و کالبدی نبودن چشمه بودن و تشنه ای ندبدن ﭘیام بودن و ﭘیامبر بودن و کسی نداشتن مثنوی بودن و خواننده ای ندیدن چنگ بودن و ﭘنجه ی نوازنده ای نبودن... چه بگویم؟ خدا بودن و انسان نداشتن!
" انسان بی خود/دکتر علی شریعتی"
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 16:14 توسط سهیلا |
|
|
چه قدر ایمان خوب است! چه بد می کنند که می کوشند تا انسان را از ایمان محروم کنند چه ستم کار مردمی هستند این به ظاهر دوستان بشر ! دروغ می گویند ، دروغ ، نمی فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند. اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟ و من در شگفتم که آنها که می خواهند معبود را از هستی برگیرند چگونه از انسان انتظار دارند تا در خلأ دم زند؟ "دکتر علی شریعتی" |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 14:55 توسط سهیلا |
|
|
معشوقي از عاشق پرسيد كه خود را دوست تر داري يا مرا
گفت من از خود مرده ام و به تو زنده ام از خود و از صفات خود نيست شده ام و به تو هست شده ام علم خود را فراموش كرده ام و از علم تو عالم شده ام قدرت خود را از ياد داده ام و از قدرت تو قادر شده ام اگر خود را دوست دارم می خواهم ترا دوست داشته باشم و اگر ترا دوست دارم می خواهم خود را دوست داشته باشم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 15:5 توسط سهیلا |
|
|
تولد تو تولد همه خوبیهاست هما جون تولدت مبارک خیلی چاکرتیم برا کامنتی که برات گذاشتم تعجب نکن خواستم اگه بشه غافلگیرت کنم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 13:48 توسط سهیلا |
|
|
خوشا آن دم که ما بی خویش باشیم غنی و مطلق و درویش باشیم نه دین نه عقل نه تقوی نه ادراک فتاده مست و حیران بر سر خاک بهشت و حور و خلد اینجا چه سنجد که بیگانه در آن خلوت نگنجد چو رویت دیدم و خوردم از آن می ندانم تا چه خواهد شد ﭙس از وی ﭙﻰ هر مستیی باشد خماری درین اندیشه دل خون گشت باری
"گلشن راز شیخ محمود شبستری" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 19:46 توسط سهیلا |
|
|
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد، نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت، ولي بسيار مشتاقم، كه از خاك گلويم سوتكي سازد، گلويم سوتكي باشد، بدست كودكي گستاخ و بازيگوش و او يكريز و پي در پي دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، بدين سان بشكند در من، سكوت مرگبارم را...
" دكتر علي شريعتي"
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 15:31 توسط سهیلا |
|
|
از تنگناي محبس تاريكي از منجلاب تيره اين دنيا بانگ پر از نياز مرا بشنو اي خداي قادر بي همتا آه
يكدم ز گرد پيكر من بشكاف بشكاف اين حجاب سياهي را شايد درون سينه من ببيني اين مايه گناه و تباهي را
آه اي خدا چگونه تو را گويم كز جسم خويش خسته و بيزارم هر شب بر آستان جلال تو گويي اميد جسم دگر دارم
از ديدگان روشن من بستان شوق به سوي غير دويدن را لطفي كن اي خدا و بياموزش از برق چشم غير رميدن را
عشقي به من بده كه مرا سازد همچون فرشتگان بهشت تو ياري به من بده كه در او ببينم يك گوشه از صفاي سرشت تو
يكشب ز لوح خاطر من بزداي تصوير عشق و نقش فريبش را خواهم به انتقام جفاكاري در عشق تازه فتح رقيبش را
آه اي خدا كه دست توانايت بنيان نهاده عالم هستي را بنماي روي و از دل من بستان شوق گناه و نقش پرستي را
راضي مشو كه سيل سرشكش را در پاي جام باده فرو بارد
از تنگناي محبس تاريكي از منجلاب تيره اين دنيا بانگ پر از نياز مرا بشنو آه اي خداي قادر بي همتا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 21:25 توسط سهیلا |
|
|
ﭙیر هرات می فرماید: مهر و دیدار هر دو به هم رسیدند. مهر، دیدار را گفت : تو چون روزی که عالم افروزی دیدار، مهر را گفت : تو چون آتشی که عالم سوزی. دیدار گفت:من چون جلوه کنم غمان از دل بر کنم. مهر گفت:من یاری غارت کنم دلی که بر او رخت افکنم دیدار گفت: من تحفه ی متحناتم مهر گفت: من شورنده ی جهانم.
" کشف الاسرار میبدی" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 0:8 توسط سهیلا |
|
|
ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین (ع) وفرا رسیدن روز پدر را خدمت شما دوستان تبریک عرض میكنم.
ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود حتم دارم در شب میلادت، ای غوغاترین! حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود هر فرشته، تا بیایی، ای معمایی ترین! بال های خویش را دست توسل کرده بود.
اى خداى على،... تو كه او را اين چنين عزيز به دنيا آورده اى، عظمتش را هرچه بيشتر در دلهاى ما جلوه گر فرما و به قلبهاى كوچك ما معرفت او را بيشتر عطا فرما . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 18:9 توسط سهیلا |
|
|
افسوس به آن دیده که روی تو ندیدست یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدست گر مدعیان نقش ببینند پری را دانند که دیوانه چرا جامه دریدست
"سعدی" |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت 17:3 توسط سهیلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 |
|
RSS
|